X
تبلیغات
درد دل - گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم ... به دو عالم ندهم لذت بیماری را

درد دل

درد دل

گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم ... به دو عالم ندهم لذت بیماری را

 

پر کن این پیمانه را ای هم نفس

پر کن این پیمانه را از خون او

مست مستم کن چنان کز شور می

باز گویم قصه افسون او

رنگ چشمش را چه میپرسی ز من

رنگ چشمش کی مرا پا بند کرد

آتشی کز دیدگانش سر کشید

این دل دیوانه را دربند کرد

از لبانش کی نشان دارم به جان

جز شرار بوسه های دلنشین

بر تنم کی مانده است یادگار

جز فشار بازوان آهنین

من چه میدانم سر انگشتش چه کرد

در میان خرمن گیسوی من

آنقدر دانم که این آشفتگی

زان سبب افتاده اندر موی من

آتشی شد بر دل و جانم گرفت

راهزن شد راه ایمانم گرفت

رفته بود از دست من دامان صبر

چون ز پا افتادم آسمانم گرفت

گم شدم در پهنه صحرای عشق

در شبی چون چهره بختم سیاه

ناگهان بی آنکه بتوانم گریخت

بر سرم بارید باران گناه

مست بودم ‚ مست عشق و مست ناز

فروغ
(البته یکم از اول و یکم از آخرش رو ننوشتم. )

 

سلام ....
امروز دم غروب هوا بدجور گرفته بود ......
سکوت ......... هوای گرفته ........ آهنگ آروم ........ تنهایی......
حال قشنگی داشتم .....

هوا که میگیره .... دل من نمی گیره ..... دل من به پرواز درمیاد .....
واسه خودش پر میکشه و میره میون خاطراتی که لحظه لحظه ی زندگیمه ........
وای که وقتی این دل پر میکشه تا کجاها که نمی ره ........

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم دربر حور و ملک
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکس شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شب ها
می کاهم از غم ها

ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

 می دونی این سری این توسن خیال به کجا سرک کشیده ؟
به اون روزایی که برای اولین بار نوازشم کردی ...... اولین آغوش .... اولین حس قشنگم
یاد شیطنت هامون افتادم ....... قشنگ بود

ای تنها ای بی تو تنها من
ای با من ای همچو جان با تن
ای نسیم ای بوی پیراهن
ای ز تو چشم دلم روشن

ای دل ای مرغ سحر
شور آواز تو کو؟
ای شکسته بال و پر
شوق پرواز تو کو؟
در دل شب های تار
سوز تو ساز تو کو؟

موج سرکشم که دل
داده ام به دست باد
دل به دریا می زنم
تا شوم از خود آزاد

گر چه سرد و خامشم
شعله شعله آتشم
گر زبان بر کشم
هر چه بادا باد
فریـــــــــــــاد
فریـــــــــــــــــاد
فریــــــــــــــــــــــاد

 

آهنگ های سنتی رو به امروزی ترها ترجیح می دم .... این آهنگ هارو الان دارم گوش میدم ...
بهم آرامش میدن ....

یاد روزای مدرسه افتادم ... چه روزایی بود ... یاد شوخی هامون ... خنده هامون .... خستگی هامون ..... بهم ریختن هامون .... شلوغ بازی هامون .... راه رفتن هامون دور حیاط ... درد دل هامون ..... دوستی هامون .... حتی خوابیدن هامون ....هنوز همه شونو دوست دارم ..... تک تکشونو .... دلم براشون یه ذره شده و آرزوی بهترین ها رو براشون دارم

 

تنها ماندم .... تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لب ها ماندم

راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم

دل من ز غمت فغان بر آرد
دل تو ز دلم خبر ندارد
پس از این نخورم فریب چشمت
شرر  نگهت اگر گذارد
شرر نگهت اگر گذارد

وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت بنوازی جانم

عمر من به غمت شد طی
تو بی من من و غم تا کی؟
دردی هست نبود درمانم

 

یاد ۲۲ بهمنی که باهم بودیم افتادم ... یکی آغاز آشنایی و یکی که با یه گپ مفصل همراه بود ....
یادته ؟ قبلنا چه قدر دیر به دیر همدیگه رو می دیدیم .... اما چه لذتی داشت همون ملاقات های کوتاه و شیطنت های دزدانه !

 

مرا که با تو شادم پریشان مکن
بیا و سیل اشکم به دامان مکن
بیا به زخم عاشقان مرهم
دل مرا یکدم ز غم رها کن

من ای خدا به پای این پیمان
اگر ندادم جان
مرا فنا کن .... مرا فنا کن

رمیده جان و دل شکسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جدایی
نشسته نا امید و خسته

شکسته ای دل مرا
به من بگو چرا چرا؟
به سنگ غم ها

ز دام حسرت کجا گریزم؟
که همچو مرغی شکسته بالم
نمی توانم سخن نگویم
اگر بپرسد کسی ز حالم

فلک به سنگ کینه ها
شکسته قامت مرا
مگر چه کرده ام خدایا
شکسته سر شکسته پا
ز یار آشنا جدا
کنون کجا روم خدایا؟

بیا به زخم عاشقان مرهم
دل مرا یکدم
ز غم رها کن

 

روز ها یکی پس از دیگری به خاطرات تبدیل می شن ....
حتی همین الان ... همین ثانیه هایی که بعضی وقتا فکر میکنم با من سر لج دارن ....
آخه وقتی باید کند برن می دوند اما لحظه هایی هست که آدم دوست داره زمان متوقف شه ... ولی تندی ثانیه ها دنبال هم می گذرن .....
ثانیه هاتون سرشار از لذت ............

شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی؟
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی

من همه جا پی تو گشته ام
از مه و می نشان گرفته ام
بوی تورا ز گل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام

دل من سرگشته ی تو
نفسم آغشته ی تو
به باغ رویا ها چو گلت بویم
بر آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی؟

در این شب یلدا ز پیت پویم
ز خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی؟

مه و ستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی؟

یادش بخیر روزایی که به طرز عجیبی با فرهاد و شیرین احساس هم دردی می کردیم ....
روزای قشنگی بود ... گریه هاش ... خنده هاش ... همه ش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:37  توسط نازنين  |